استان گیلان، از استانهای شمالی ایران به مرکزیت شهر رشت است. این استان، از شمال به دریای خزر متصل بوده و دارای مرز آبی با کشورهای حاشیه دریا میباشد و از طریق آستارا نیز دارای مرز خاکی با جمهوری آذربایجان است، از غرب به استان اردبیل، از جنوب به استان زنجان و قزوین و از شرق به استان مازندران محدود میشود. مساحت گیلان ۱۴٬۰۴۴ کیلومترمربع و جمعیت آن طبق سرشماری 1395، 2٬530٬686 نفر است. استان گیلان به 16 شهرستان تقسیم شده که عبارتند از: آستارا، آستانه اشرفیه، املش، بندر انزلی، تالش، سیاهکل، شفت، رشت، رودبار، رودسر، رضوانشهر، صومعه سرا، فومن، لاهیجان، لنگرود، ماسال.
تاریخ گیلان:
گیلان که در اوستا از آن به نام "وارنا" نام برده می شود مرکز باستانی اقوام مختلفی است که معروف ترین آنان دو نوع گیل و دیلم هستند. یونانیان این سرزمین را کادوسیان می نامند. بعضی از محققین کادوسیان را از بومی های ایران قبل از آمدن آریایی ها به این سرزمین می دانند.
بنا به گفته دیاکوئوف روسی قریب به سه هزار سال پیش، سرزمین های پر جنگل کاسپیان کادوسیان و گیلان (گیلها) در شمال خاک ماد قرار داشته است. گیل ها به تدریج با کادوسی ها به صورت تیره واحدی درآمدند. گیل ها در دوره حکومت مادها نیز کاملاً مستقل بودند؛ کورش هخامنشی با کمک گیل ها دولت ماد را منقرض کرد.
گیلان در اواخر دوره قاجاریه، به دروازه اروپا مشهور شد و در نهضت مشروطه نیز گیلانیان نقش مهمی در به ثمر رساندن انقلاب داشتند.
مردم گیلان همواره مردمی آزاده بوده اند و در دوران مبارزات انقلاب اسلامی همگام با دیگر هموطنان در پیروزی آن تلاش کردند و در این مسیر حجت الاسلام شهید سید یونس رودباری را که اولین شهید نهضت انقلاب اسلامی بود تقدیم کرد و در دوران جنگ تحمیلی نیز گیلان با مجاهدت های سرداران و امیران توانست از فرزندان دیار خود تعدادی بالغ بر 8000 شهید،2620 آزاده و 21200 جانباز تقدیم نظام و انقلاب نماید.
تاریخ گیلان با تکیه بر پاره ای اشارهها و کاوش های باستان شناختی به دوره پیش از آخرین یخبندان (بین 50 تا 150 هزار سال پیش) می رسد. با مهاجرت آریایی ها و دیگر اقوام به این سرزمین، از آمیزش مهاجران و ساکنان بومی منطقه، قوم های جدیدی پدید آمـدند که در این میان دو قوم «گیل» و «دیلم» اکثریت داشتند. از همان آغاز، فرمانروایان این قوم از آزادی کامل برخوردار بوده اند و هیچ گاه در برابر بیگانگان و یا در مقابل حکمان دیگر، تسلیم نشده اند و حتی به اطاعت دولت ماد درنیامده اند. در قـرن ششم پیـش از مـیلاد، گیلانیان با کوروش هخامنشی متحد شدند و دولت ماد را سرنگون کردند. در زمان ساسانیان، گیلان استقلال خود را از دسـت داد و اردشیر بابکان به یاری ارتشی مرکب از 300 هزار مرد جنگی و نزدیک به 10 هزار سواره گیلان را تسخیر کرد.
پس از پیروزی عرب های مسلمان بر ایرانیان، گیلان به مأمن علویان تبدیل شد. در حدود سال 290 هجری قمری، مردم گیلان و دیلم کمکم به مذهب علویان روی آوردند و در گسترش آن نیز کوشش بسیار کردند. سلسله دیلمیان در دوران فرمانروایی خود به بغداد لشگر کشیدند و خلیفه عباسی را شکست دادند. مغولان در زمان اولجایتو موفق شدند برای مدت کوتاهی این سرزمین را تصرف کنند. گیلانیان در به قدرت رسیدن صفویان نقش مهمی را ایفا کردند.
در زمان سلطنت شاهعباس اول، گیلان استقلال خود را از دست داد. در سال 1071 هجری قمری، قوای روسیه به دستور پتر کبیر به گیلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجری قمری در اشغال خود نگه داشت. گیلک ها در پیروزی انقلاب مشروطیت نیز سهمی عمده داشتند. آنها در سال 1287 هجری قمری تهران را فتح کردند. نقش مردم گیلان در نهضت میرزا کوچک خان جنگلی نیز از نمونه های درخشان تاریخ این سرزمین است.
جمعیت و تراکم آن:
طبق سرشماری سال 1395، جمعیت استان گیلان 2530686 نفر بوده که 63 درصد شهرنشین و 37 درصد روستانشین هستند . از نظر تراکم نسبی جمعیت، استان گیلان پس از استان تهران در مقام دوم قرار دارد.
عوامل متعددی مانند آب و هوای مساعد، خاک رطوبتی و حاصل خیز، وجود شبکههای آب روان دائمی و امکانات کشاورزی فراوان و متنوع و گسترش راه های ارتباطی، سبب ایجاد تراکم شدید در این استان گردیده است.
اقوام در گیلان:
دو مفهوم قوم و ملت از دیرباز در زبان فارسی کاربرد داشته است ولی تا سده اخیر فاقد معنا و تعریف مشخصی بوده است اما امروزه به مجموعه تابعان یک کشور ملت می گویند و در هر ملتی گروه هایی وجود دارند که از حیث زبان، فرهنگ و سرزمین متمایزند که به این گروهها «قوم» می گویند.
در استان گیلان، اقوام مختلفی زندگی میکردند که امروزه بر اثر عوامل طبیعی، تاریخی، سیاسی، مهاجرت ها و ارتباطات وسیع قرن اخیر بین این استان با سایر نقاط کشور، اثر چندانی از بعضی اقوام مشاهده نمی شود. این اقوام عبارتند از:
گیل
دیلم
کادوس ها
مادها
کاسها (کاسپین ها)
دوربیک ها
ـ نام دریای خزر که در زبان انگلیسی، کاسپین نامیده میشود از نام قوم کاسپین گرفته شده است و چون دوربیکها در حوالی کوه درفک زندگی می کردند نام قله درفک از نام این قوم، گرفته شده است.
با این توصیف میتوان گفت قوم غالب در گیلان گیلک میباشد و پس از آن به ترتيب اقوام تالش، ترک، کرد، لر به ترتیب بیشترین جمعیت در استان گیلان را دارا میباشد.
گویش مردم گیلان:
گویش گیلکی شامل زبانهای تالشی و هرزندی و گورانی و گیلکی و مازندرانی و برخی از زبانهای تاتی و سمنانی میباشد و از دیدگاه تاریخی این زبانها به زبان پارتی (اشکانی) وابستگی دارند.
گیلکی با زبان پارسی میانه نزدیکی دارد و یکی از زبانهای ایرانی و یکی از شعب زبان پهلوی است که درواقع بهعنوان زبان مادری مردم گیلان محسوب میگردد. گیلکی خود به چند شاخه تقسیم میشود که هرچه بهطرف شرق و جنوب استان گیلان پیش برویم گویشها با یکدیگر اندکی اختلاف پیدا میکنند.
گویش تالشی در قسمت غرب و شمال غرب استان بهویژه واقع در مرز ایران و جمهوری آذربایجان ، عدهای به این زبان تکلم میکنند. این زبان ازجمله زبانهای شمال غربی ایران است که در زمانهای قبل (تا حدود قرن 10 هجری قمری) در سرزمین آذربایجان رایج بوده و از آن پس، جای خود را به یکی از گویشهای ترکی داده است .
در این دیار علاوه بر زبان ملی (فارسی) به چندین زبان بومی با گویشها و لهجههای مختلف ازجمله گیلکی، تالشی، تاتی و ترکی تکلم میکنند که در جنوب استان در شهرستان رودبار اقوام کرد، لر، لک، تات و گیلک و در شمال استان در شهرستانهای تالش، رضوانشهر، اقوام گیلک، تالش و آذری و در شهرستان آستارا اقوام آذری، گیلک و در سایر مناطق گیلان قوم گیلک مستقرند.
دین و مذهب :
هرچند مذهب در گیلان به تبعه کل کشور شیعه اثنی عشری است ولی از شهرستانهای شانزدهگانه آن سه شهرستان رضوانشهر، تالش و آستارا به ترتیب حائز بیشترین جمعیت اهل تسنن اند و تعداد معدودی از ساکنین استان گیلان مستقر در رشت، بندرانزلی، دارای ادیان مسیحی، یهودی و زردشتیاند.
موزه مردمشناسی رشت، موزه فومن، موزه میراث روستایی گیلان، موزه لاهیجان، موزه حیاتوحش و مردمشناسی ماسوله.
مراسم و آداب و رسوم سنتی در استان گیلان:
جشن نوروز در گیلان با آیینها و مراسم گوناگونی بر پا میشود:
نوروز خوانی:
نوروز خوانی از مراسم آخر هر سال در گیلان است. نوروزخوانی که هماکنون نیز کم و بیش رواج دارد، در گیلان نماد ورود بهار و خیر و برکت است. برای این کار گروهی نوروزخوان در کوچه و خیابان به راه میافتند و اشعاری میخوانند. از معروفترین این اشعار میتوان به "دوازه امام" و "عروس گوله" اشاره داشت.
اغلب نوروزخوانان نخست دوازده امام را میخوانند و وقتی به قسمت ترجیعبند میرسند، آن را دو نفری تکرار میکنند و بعد نوروز و نوسال میخوانند.
عروس گوله:
نمایش "عروس گوله" نیز از دیگر مراسم قبل از حلول سال نو به شمار میرفت. این نمایش همراه با آواز ریتمیک دارای مفاهیم اخلاقی و آیینی خاصی بود. بازیگران این نمایش معمولاً سه نفر بودند و به نقش غول، پیربابو و ناز خانم ظاهر میشدند. نقش ناز خانم را بیشتر مواقع پسر جوانی که لباس زنانه پوشیده بود اجرا میکرد.
گل گل چهارشنبه:
از دیگر مراسم کهن ایرانیان که در گیلان هم با بعضی تغییرات جزیی به آن میپردازند، "چهارشنبه سوری" است که در غروب آخرین سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام میشود. به این منظور خار، بوته، گون و کاه جمعآوری میشد و با درست کردن پشته هایی که معمولاً رو به سمت قبله می نهادند و سپس آتش زدن آن ها، از روی آتش می پریدند.
سیزده سال:
آخرین مراسم نوروز، سیزده سال است. در این روز مردم گیلان بیشتر به کنار رودخانهها و در دل جنگلها میروند و بهصورت گروهی، آخرین روز نوروز را گرامی میدارند. دختران گیلانی در این روز سبزه گره میزنند. این مراسم معمولاً با بندبازی، کشتی گیلهمردی و نواختن ساز و نقاره همراه است.
شب چله:
شب چله از مراسم باستانی ایران، در گیلان هم از منزلت خاصی برخوردار است. شب اول دیماه هر سال را اهل خانواده و خویشان و گاه همسایهها گرد هم میآیند تا آیین شب چله را برگزار نمایند. برای مراسم شب چله، معمولاً خوردنیها و تنقلات و آجیل زیادی فراهم میآورند. هندوانه به سفره این شب رنگ و بویی دیگر میبخشد و به قولی اگر هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگی نمیکند.
عزاداری ماه محرم:
مردم گیلان نیز همچون مردم سایر مناطق ایران، آداب و رسوم ویژهای برای سوگواری حسین بن علی (ع) دارند. مردم سعی میکنند تا در روزهای نهم و دهم محرم، به زادگاه خود بروند و در جمع بستگان و آشنایان خود در مراسم عزاداری شرکت کنند. روضهخوانی، سینهزنی، زنجیرزنی، چهلمنبر، شام غریبان، تعزیهخوانی و... ازجمله مراسم عزاداری در ماه محرم مردم گیلان است.
کشتی گیلهمردی:
این کشتى یادگار دلاوریهای مردم این خطه است که همچنان پابرجاست و ریشه در تاریخ دارد. کشتىگیران «گیلهمرد» مراتب خاصى نظیر «تنگوله» (نوچه)، پهلوان، سرپهلوان، یا میاندار، دارند.
این کشتى در محوطهاى محصور به نام «یسمبر» یا «سنبره» میدان برگزار مىشود. کشتى گیلهمردى بیشتر در تابستان و اعیاد و عروسیها انجام مىشود. کشتىگیران شلوارهایى بهنام «لاسپار» به پا دارند که بالاتنه آن برهنه است و ابتدا برای احترام آن را به حضار نشان مىدهند؛ سپس با حرکات نمایشى قدرت خویش را به رخ حریفان مىکشند.
لافند بازی:
این روش به نامهای مختلف سن بازی، دار بازی، ریسمانبازی، لافند بازی و بندبازی در ایران رواج داشته است. نقشهای ایفاگر در این ورزش عبارتند از: بندبازیا پهلوان،یالانچی که وردست پهلوان است، دهل و ناقاره زن. در این بازی که به هنگام جشنهای مختلف و با دعوت اهالی برگزار میگردد؛ پهلوان با ذکر دعا به درگاه خداوند بالای لافند ابریشمی میرود و با چوبی که با آن تعادلش را حفظ میکند بر روی لافند راه میرود. در میان یالانچی در زیر لافند صورتش را سیاه میکند و حرکاتی را انجام میدهد که باعث خنده افراد میشود. ناقاره زن هم با آهنگهای شاد محلی مردم را هیجانزده میکند.